خاطرات شب یلدا

12 ماه پیش

یلدا، شبی با یک دقیقه وقت اضافی در نیمه اول سال. شبی که ستاره‌ها دقیقه‌ای بیشتر در آسمان شب چشمک می‌زنند، هرچند که این دلبریشان این روزها با وجود آلودگی هوا و آلودگی نوری به چشم نمی‌آید. پاییز آخرین زورهای خود را برای خداحافظی می‌زند؛ آخر خاطر پاییز نه تنها برای آنها که عاشقند بلکه برای ما هم بسیار عزیز است و این ارثی است از نیاکانمان.

آنگاه که دست به دامان خداوند فصل ها و هرآنچه که هست و نیست شدند تا پاییز این فصل برگ های رنگارنگ و نارنگی و نارنجی را دقیقه‌ای بیشتر در کنار خود داشته باشند و با دل فرصت و سرصبر با آن وداع کنند و با احترام و آراستگی به زمستان، عروس فصل‌ها درود بفرستند و از مادر این نوعروس یعنی ننه سرما با ظرف انارهای سرخ و دون شده و پادرمیانی حافظ شیرازی دلجویی کرده‌اند و این شد که یلدا به عنوان یکی از رسوم باستانی ایرانیان که موجب همبستگی خانوادگی است شناخته شد و بدون شک ما نیز این ارثیه ارزشمند را به فرزندانمان هدیه خواهیم داد و به آنها یاد می‌دهیم که چگونه به چیلله گیجه سی)شب یلدا( احترام بگذارند، هرچند که ما خودمان این روزها خیلی خوب این کار را انجام نمی‌دهیم.

مقاله مرتبط: شب یلدا یا شب چله

ما یلدا را با هندوانه‌ای خنک، لبویی داغ، انار و گلپر و البته با طنین شعرهای عاشقانه و عارفانه حافظ سپری می‌کنیم. چه کسی می‌داند که طولانی‌ترین شب سال در حالی که تنها دقیقه‌ای نسبت به بقیه شب‌ها برتری دارد قرار است چه بر سر سرنوشتمان بیاورد و چگونه فالمان را تغییر دهد؟ به راستی که چقدر از این یک دقیقه‌ها داشته‌ایم و به آنها توجهی نکردیم و واقعا چند دقیقه دیگر در پیش روی خود داریم؟ چند بار دیگر می‌توانیم طولانی‌ترین شب سال را سپری کنیم و به مهمانی یلدا برویم؟ قرار است دقایقمان چگونه سر شوند؟ و بسیاری سوالات این چنینی که ناگاه در این میان حافظ به ما می گوید:

چه جای شکر و شکایت زنقش نیک وبد است / چو بر صحیفه اصلی رقم نخواهد ماند

و ما با همه این اوصاف هندوانه را میدهیم به پدربزرگ تا آن را برش بزند بلکه فرشتگان دعای خیر و رفع بلایی برایمان بخوانند تا بعد با خوردن آن هندوانه از سرمای زمستان در امان باشیم. چیلله گیجه سی، شبی که تنها بخاطر یک دقیقه تاریکی بیشتر بازار میوه و خشکبار، پوشاک و طلافروشی ها را بسیار داغ می کند و تازه دامادها را حسابی به خرج می اندازد تا برای نوعروس های خود خرید کنند و چه خنچه های رنگارنگی که برای نامزدی هایشان با هندوانه و انار و آجیل تزئین نمی شود.

حال میخواهم بروم سراغ آنهایی که در شب یلدا پاهایشان زیر کرسی خانه مادربزرگ نیست و در محافل گرم حضور ندارند و ناچارند به روش خود به مهمانی زمستان بروند؛ افرادی که آن‌ها را با نام سرباز، پرستار، آتش نشان و بسیاری نام‌های دیگر می‌شناسیم. اینها کسانی‌اند که پیش از همه آمدن زمستان و وداع پاییز را حس کرده و پیش از همه خمس این شب طولانی را می‌دهند.

اما یلدا هم با همه ثانیه‌های اضافی‌اش می‌گذرد و ما می‌مانیم و برف و بافتنی و سرما و شال گردن و می‌نشینیم به امید آنکه باز هم بتوانیم طولانی‌ترین شب سال را با همه دلبری‌هایش ببینیم.

نویسنده: رها
برچسب‌ها: #خاطرات شب یلدا #شب یلدا #خاطرات یلدا

نظرات خوانندگان: